تبليغاتX
خلوت برنزی

افق روشن

 

روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبائی را خواهد گرفت

 

روزی که کمترین سرود بوسه است

وهر انسانی برای هر انسان برادری است

روزی که دیگر درهای خان شان را نمی بندند

قفل افسانه ای ست

وقلب برای زندگی بس است

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر اخرین حرف دنبال سخن نگردی

روزی که اهنگ هر حرف زندگی است

تا من به خاطر اخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم

روزی که هر لب ترانه ای ست

تا کمترین سرود بوسه باشد

روزی که تو بیائی برای همیشه بیا بی

و مهربانی با زیبائی یکسان شود

روزی که دوباره ما برای کبوتر هایمان دانه بریزیم…

و من انروز را انتظار می کشم

حتی روزی که دیگر نباشم…

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 22:29 |

اونقدر عاشق می شم

اونقدر از تو می گم

که میون اسم تو توی آ سمون عشق

رنگین کمون پیدا بشه

اونقدر عاشق می شم که تو سر زمین عشق

بعد مجنون یه نفر صاحب نشون پیدا بشه

تو مگه قلب منی که صدای نفسات

هر جا هستم بامنه...

تو مگه عمر منی که دلم با هر نفس تو رو فر یاد می زنه

فقط تو رو ...داره فریاد می زنه

تو هوای تازه ی زندگی هستی که تو قصر ارزو هایم نشستی

تو همون معجزه و لطف خدائی

که طلسم نا امیدیمو شکستی

میون گل ها نرو سخت پیدا کردنت

آخه تو خودت گلی چه قشنگه دیدنت

میون گل ها نرو سخته پیدا کردنت گل خجالت می کشه

از تو خندیدنت...!

 

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 12:52 |
ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی                            دل بی تو به جان امد وقت است که بازائی
دائم گل این بستان شاداب نمی ماند                       در یاب ضعیفان را در وقت توانائی
مشتاقی ومهجوری دور از تو چنانم کرد                   کز دست نخواهد شد پایاب شکیبائی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست               شمشاد خرامان کن تا باغ بیارائی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی                          وی یاد تام مونس در گوشه ی تنهائی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل امد                شادیت مبارک باد ای عاشق شیدائی



برای آفتاب صبح امید
که در دام شب هجران اسیرم
+ نوشته هاي برنزي مینا جی در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 9:35 |

یه پیام از خدای مهربون

 

ملائکه من شب و روز مواظب تو هستند

انچه را می گوئی و انجام می دهی

کم یا زیاد همه را می نویسند

اسمان بر انچه از تو دیده شهادت می دهد

وزمین بر انچه روی ان انجام دا ده ای گواهی می دهد

خورشید و ماه وستارگان بر انچه می گوئی و عمل می کنی

شهادت خواهند داد.

خود نیز بر قلب و بر اعمال مخفی تو اگاهم

پس از خودت غافل مباش!
+ نوشته هاي برنزي مینا جی در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:41 |

سلام

بعد از سفری که داشتم به دلیل اینکه مدتی نبودم هر چی درس و کار عملی ونقشه های مختلف و…بود ریخت رو سرم تا همین دو سه روز پیش به شب کاری رو اورده بودم چون روزها خیلی زود تموم می شدند و کارهای من ناتمام…

تا چند وز اینده هم امتحانات شروع می شوند وبعدش کنکور ودیگر هیچ!

خلا صه سرم خیلی شلوغه…

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:36 |
سحر نبود اما نور از شيشه ي پنجره پشت پلك ها يم افتادو به قلبم راه يا فت وستاره اي در قلبم چشمك زد ... يك ان مثل همه ي خوش باور ها باور كردم كه روز از دل ظلمت مثل اب حيات از درون تاريكي زاييده شده اما نور تنها يك لحظه پائيد و صبح از دروغ خود سياهروي شده بود. به حياط نگاه كردم خورشيد با سر شاخه هاي بيد مجنون جلوي حياط كه نه از شرمساري بلكه به عادت هميشگي سر به زير داشت سلام و احوال پرسي كردوبراي ثواب به درخت هاي لخت سر كشيدو صبح بخير گفت . مژده شان داد كه به زودي رخت سبز عيد شان را در بر مي كنندو اگر برد بار باشند شكوفه ها يا گل هايشان نقش هاي رنگي پوشش سبزشان مي شوند. انگار درختان لب به سخن گشوده بودند ما هنوز تن را از گرد و خاك زمستان پاك نكرده ايم ... خورشيد خنده شكفت و گفت: غمتان كم اسمان بغض مي كند بغضش كه تركيد سرو تن شما را مي شويد... درختان وعده ي خورشيد را باور نكردند. گرد پيري بر ساقه هايشان نشسته بودو حافظه شان ياري نمي داد. باز سر تكان دادندو خورشيد گفت هر روز از روز ديگر گرمتر ودرخشان تر بر شما مي تابيدم ... يادتان نيست............. آواز يك پرنده ي صبح خوان از جايي به گوش رسيد گنجشكان با شادماني از ميان برگ هاي سوزني كاج جوابش را دادند. در باره ي بهار در حال كنكاش بودند. اري يك معجزه است اينكه درختان لخت از زمستان جان سالم به سر برده اند... يك روز صبح مي بيني گرده ي سبز روي انها پاشيده شده چندي بعد لباسهايشان تمام كمال اماده است..با خود مي گو ي افريدگار با چه مهارتي انها را اراسته ... اري عرق خورشيد طلاست نور مهتاب نقره و قطره هاي باران گوهر زندگي ... حال تامل كن كه درخت تنها سر مايه دار اين همه جواهر است.
+ نوشته هاي برنزي مینا جی در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 14:42 |

ميخ هاي روي ديوار

 

پسر بچه اي بود كه اخلاق خوبي نداشت.پدرش جعبه اي ميخ به او داد

و گفت هر بار كه عصباني مي شودبايد يك ميخ به ديوار بكوبد.

روز اول پسر بچه 37 ميخ به ديوار كوبيد.طي چند هفته بعدهمان طور كه ياد مي گرفت

چگونه عصبانيت اش را كنترل كند تعداد ميخ هاي كوبيده شده به ديوار كمتر مي شد.

او فهميد كه مهار كردن عصبانيتش اسانتر از كوبيدن ميخها بر ديوار است ...

او اين نكته را به پدرش گفت و پدر هم پيشنهاد كرد كه از اين به بعد

هر روز كه مي تواند عصبا نيتش را مهار كند يكي از ميخ ها را از ديوار بيرون اورد

روزها گذشت و پسر بچه سر انجام توانست به پدرش بگويد كه تمام ميخ ها را از ديوار بيرون اورده است.

پدر دست پسر بچه را گرفت وبه كنار ديوار بردو گفت:پسرم!

تو كار خوبي انجام دادي اما به سوراخ ها نگاه كن ديوار هرگز مثل گذشته نمي شود

وقتي تو در هنگام عصبانيت حر فاي بدي مي زني ان حرفا هم چنين اثاري به جاي مي گذارند

تو مي تواني چا قويي در دل انسان فرو كني و انرا بيرون اوري

اما هزاران بار عذر خواهي هم فايده اي نداره ان زخم سر جايش هست.

زخم زبان هم به اندازه ي زخم چاقو دردناك است...

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 17:47 |

چقدر سخته

چقدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد

و به جاش يه زخم هميشگي روبه قلبت هديه داد دور بزني

و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي

حس كني كه هنوز هم دوسش داري

چقدر سخته دلت بخوادسرت رو باز به ديواري تكيه بدي

كه يك بار زير اوار غرورش تموم وجودت له شده

چقدر سحته تو خيالت سا عت ها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي

چقدر سخته وقتي پشتت بهشه

دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه

اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز هم دوسش داري

چقدر سخته گل ارزو هاتو

تو باغ ديگري ببينيوهزار بار تو خودت بشكني

و

اونوقت اروم زير لب بگي گل من

 

باغچه نو مبارك

 

 

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 17:45 |

يه مدتي بود كه به وبلاگم سر نمي زدم

نمي دونم چرا شايد بخاطر كمبود وقت

اما نه اين دليل قانع كنده اي نيست اگر مي خواستم وقت به اندازه ي كافي داشتم

شايد هم به خاطر اين بود كه احساس مي كردم

هيچ كس مشتاق خوندن نوشته هاي من نيست...

كه يه دفعه يه تلنگري بهم خورد

يكي تو خودم بهم گفت :اين نوشته ها ارزش دارن

حتما نبايد كه يكي غير خودت اونها رو بخونه و نظر بده...

ارزش اين نوشته ها در اينه كه در اينده

همين خود خودت هستي كه مشتاقي نوشته هاي قديمي رو مرور كني

و

خاطرات و حس هايي رو كه داشتي و ميون

كلمات پنهونشون كردي را بياد بيا وري

اونوقته كه لذت مي بري ...

درسته...

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 17:43 |

نام سنگ هاي متولدين ماه مهر

فلوريت-كوارتز صورتي-جيد-جاسپر قرمز اون تورين
 
خواص در ماني رواني

فلوريت:از بين برنده تشويش و اضطراب

كوارتز صورتي:افزايش اعتماد به نفس  تقويت قدرت بيان و خلاقيت و ايجاد ارامش و اسودگي


جيد:ايجاد ارامش و خونسردي


جاسپر قرمز:كاهش استرس افزايش تحمل و بردباري


اوان تورين:كاهش فشار عصبيتعادل بخشيدن به احساسات واستقلال فردي

 


+ نوشته هاي برنزي مینا جی در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 7:20 |