تبليغاتX
خلوت برنزی

توروبخشیدم که ندیده میگرفتی التماس اون نگاه نگرونمو...

توروبخشیدم که گرفتی جای دست عاشق من   دست عشق پول ومال و....

لایق عشق بزرگ هم نموندیم...

غافل از معجزه ی من شد  وجودت اسیر جادو...

توروبخشیدم که درخشیدمو تو چشماتو بستی...

توروبخشیدم و توچشماتو بستی...

من به پای تو نشستمو تو جدا ازمن نشستی....

حتی نیاوردم به روت هرجاکه دلمومیشکستی....

توروبخشیدم......

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 و ساعت 10:59 |

سلام یه سلام پرازنرژی زودبگیریدش تا ازدهن نیفتاده...

زندگی قشنگه با همه سختی هاش....

خدا جونم خیلی دوست دارم ....

 

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در شنبه سی ام بهمن 1389 و ساعت 9:54 |

سلام

يه سلام پرازغم...

واقعا ادمانميدونند چي به سرشون ميخواد بيادهاکي فکرشو ميکرد بازي روزگار اينطوري با من بازي کنه؟

خدا ياروزاي خيلي سختيه همش از خودت ميخوام که صبروتحملمو زيادکني...

نميگم چرا چون جوابشو دارم حتما قسمت بوده يا به خاطره حرکت زشت خودم بوده...

اما اشکال نداره تحمل مينم در عوض منو ببخش اخروعاقبتشو به خيروخوشي قرار بده...

واسم دعا کنيد صبور باشم...

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در دوشنبه هشتم آذر 1389 و ساعت 17:50 |

سلام

اخي ديگه دارم يه نفس راحت ميكشم ژوژمان هامونم تموم شد...

هرچند 5شنبه تموم شد از شنبه كلاساي ترم تابستونم شروع شدن...

امروز يه حس خيلي خوبي دارم پر از انرژي ام...

واي خداجونم شكرت واسه اينهمه نعمت قشنگ قشگ...


+ نوشته هاي برنزي مینا جی در چهارشنبه سی ام تیر 1389 و ساعت 9:52 |

سلام

وای بعد یه مدت طولانی نوشتن چه کیفی میده ...

تو این مدت وقت نوشتن داشتم اما حوصله اش رو نداشتم یه مدت دپرس شده بودم جاتون خالی

یه کارایی ازم سر زدکه واقعا بعید بود به چیزای جدیدی پی بردم...

از ماه دیگه دانشگام شروع میشه...

الانم که مشغول خدمت به مردم هستم میرم سر کار تو کل فامیلامون من اولین دختری هستم که تو

این سن میرم سر کار حتی پسرامونم نمیرفتن...

بعد چن وقت  ننوشتن امروز خوب نوشتم دیگه  دارم خسته میشم...(الکی)

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در پنجشنبه سوم دی 1388 و ساعت 20:20 |

سلام،سلام به روی  ماه  عزیزتزین هام......

خوبـــــــــــــــــــــــــــــــــــین؟


این ماهم تموم شد...یعنی داره تموم میشه...

قبل ماه رمضون همش دم از سختی و اینکه نمی تونیم تو این روزای گرم روزه بگیریم میزدیم اما حالا انگاری یه کار خیلی اسون انجام دادیم...به نظرم اصلا سخت نبود...

تو ماه رمضون ادم یه جور دیگه ارامش داره  احساس امنیت شدید میکنه...خیلی حس باحالیه...مگه نه؟

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت 6:48 |

سلام

بازم یه خبر خوشحال کننده ی دیگه...

دیروز جواب کنکور ازاد هم اومد...نفر سوم شدم ...

خیلی غیر منتظره بود چون احساس میکردم خیلی بد دادم...

به خاطره اینکه من عادت دارم نهایت هر یک ساعتی که در س میخونم بعدش یه چیزی بخورم

سر کنکور ازاد هم  خوراکی هیچی نبرده بودم  یعنی یادم رفت ببرم  وخلاصه به امید کیک و ساندیس

اونا بودم که اونا هم نامردی

کردن و امسال  هیچی ندادن  به همین دیلیل منم بعد یک ساعت دیگه بی خوصله شده بودم و به زور سر جلسه نشسته بودم تاره خوابم هم میومد،هنوز نیم ساعتم فرصت داشتم که پاشدم پاسخنامه ام رو دادم و اومدم واسه همین  نفر سوم شدن واسم عجیب بود...

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 4:43 |

همین الان فهمیدم که دانشگاه  سراری تهران البته (فنی  حرفه ای) رشته معماری قبول شدم .

خیلی خوشحالم.......تابعد

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 15:58 |

تا ته قصه چه پیدا و په پنهون با تو ام

زیر آوار مصیـــــــــبت یاکه بارون باتوام

دل به دریا زدمو کاری با دنیـــــا ندارم

تو سکوت سنگی دنیا غزل خون باتوام

هرچی تنها تر میشی دنیا تو رو کمتر میخواد

خودت اونوقت میبینی چقد فراوون باتوام

سخت گرفته همه دنیا که تو رو رها کنم

تو هجوم سختی ها ببین چه آسون باتوام

تو زمستون سیاه و سینه سوز روزگار

سخته باور مثل جنگل تو بهارون باتوام

غرق موج عشقتم هر جا بری باهات میام

تو سکوت برکه و فروش کارون باتوام

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 11:14 |

سلام ،یه سلام پر از انرزی


اول از همه باید یه خسته نباشی پر ملات به خودم بگم تو این چن وقت خیلی زحمت کشیدم

البته تا باشه از این زحمتها ،خدا کنه حداقل نتیجه بده...

چن وقتیه  دلم همش بهونه میگیره،به یه تنوع بزرگ احتیاج دارم همه چی برام یکنواخت و خسته کننده شده ...

خیلی وقت بود  نمی نوشتم دلم تنگ شده بود...



+ نوشته هاي برنزي مینا جی در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 14:44 |