تبليغاتX
خلوت برنزی
محبوبم سوی من آمده است


قلب من چون پرنده ی نغمه خوانی است
که آشیان در نیلوفر آبی دارد
قلب من چون درخت سیبی است
کخ در زیر بار میوه های پرآب شاخسار خم کرده است
قلب من چون صدف رنگین کمانی است
که بر دریای آرام پیش میراند
قلب من شادتر از تمام اینهاست
چون محبوبم سوی من امده است
سریری از ابریشم و پرنیان بر پا کنید
ان را به ساتن هخای زیبا و ارغوانی بیارائید
در بطن کبوتر ها و انارستان
ودر کنار طاووسهای صد چشم جایش دهید
در میان دانه های انگورهای طلائی و نقره ای
 ودر ربرگها وزنبق های سیم گون تندیس او بیافرینید
آری
روز تولد حیات من فرا رسیده است
محبوبم سوی من آمده است.
 
+ نوشته هاي برنزي مینا جی در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 12:23 |
سلام به خود خودم
امروز 29 مهرماه است  31 روز از تولد من گذشته ، 29 شهریور تولدم بود.
امسال روز تولدم با احیا ها مصادف شده بود  به خاطر همین دلم نیومد چیزی بنویسم
 در عوض بر خودم ماهگرد گرفتم ...
یا زمان خیلی زود می گذره یا حافظه ی من خیلی خوب کار می کنه  چون من دقیقا تولد پارسال و پیارسالمو  یادم
لحظه به لحظشو  چقدر زود روز های  سال ورق می خورند  وفقط خدا می دونه  کی به اخرین ورق می رسیم.
من وقتی دبستانی بودم همیشه به دوستام می گفتم من در 18 سالگیم یه کار بزرگ می کنم ،یه کار مهم انجام میدم...
اون موقع ها فکر می کردم هر وقت 18 سالم بشه یعنی یه دختر کاملا بزرگ و عاقل شدم...
روز تولدم  یکی از دوستای قدیمیم که خیلی وقت بود با هم حرف نزده بودیم بهم زنگ زد گفت  خوب بگو امروز 18 سالگیت تموم شدو رفتی تو 19 چی کار کردی؟ اولش متوجه نشدم ...زمان خیلی زود می گذره و خیلی زود دیر می شه اگه دقت نکنی از همه چی عقب می مونی  شاید من در 18 سالگی کاری که در نظرم بودو انجام ندادم  اما یه  سفر مهم و باور نکردنی داشتم  که  مطمئنا زمینه ساز انجام اون کار مهم می شه...
وای ...کاش دوباره بتونم به سرزمین آرزوهام برم...
از خودم عذر خواهی می کنم و با تاخیر زیاد  به خودم تبریک می گم  عزیزم تولدم مبارک

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 12:10 |