تبليغاتX
خلوت برنزی

سلام،سلام به روی  ماه  عزیزتزین هام......

خوبـــــــــــــــــــــــــــــــــــین؟


این ماهم تموم شد...یعنی داره تموم میشه...

قبل ماه رمضون همش دم از سختی و اینکه نمی تونیم تو این روزای گرم روزه بگیریم میزدیم اما حالا انگاری یه کار خیلی اسون انجام دادیم...به نظرم اصلا سخت نبود...

تو ماه رمضون ادم یه جور دیگه ارامش داره  احساس امنیت شدید میکنه...خیلی حس باحالیه...مگه نه؟

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت 6:48 |

سلام

بازم یه خبر خوشحال کننده ی دیگه...

دیروز جواب کنکور ازاد هم اومد...نفر سوم شدم ...

خیلی غیر منتظره بود چون احساس میکردم خیلی بد دادم...

به خاطره اینکه من عادت دارم نهایت هر یک ساعتی که در س میخونم بعدش یه چیزی بخورم

سر کنکور ازاد هم  خوراکی هیچی نبرده بودم  یعنی یادم رفت ببرم  وخلاصه به امید کیک و ساندیس

اونا بودم که اونا هم نامردی

کردن و امسال  هیچی ندادن  به همین دیلیل منم بعد یک ساعت دیگه بی خوصله شده بودم و به زور سر جلسه نشسته بودم تاره خوابم هم میومد،هنوز نیم ساعتم فرصت داشتم که پاشدم پاسخنامه ام رو دادم و اومدم واسه همین  نفر سوم شدن واسم عجیب بود...

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 4:43 |

همین الان فهمیدم که دانشگاه  سراری تهران البته (فنی  حرفه ای) رشته معماری قبول شدم .

خیلی خوشحالم.......تابعد

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 15:58 |

تا ته قصه چه پیدا و په پنهون با تو ام

زیر آوار مصیـــــــــبت یاکه بارون باتوام

دل به دریا زدمو کاری با دنیـــــا ندارم

تو سکوت سنگی دنیا غزل خون باتوام

هرچی تنها تر میشی دنیا تو رو کمتر میخواد

خودت اونوقت میبینی چقد فراوون باتوام

سخت گرفته همه دنیا که تو رو رها کنم

تو هجوم سختی ها ببین چه آسون باتوام

تو زمستون سیاه و سینه سوز روزگار

سخته باور مثل جنگل تو بهارون باتوام

غرق موج عشقتم هر جا بری باهات میام

تو سکوت برکه و فروش کارون باتوام

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 11:14 |