تبليغاتX
خلوت برنزی

سلام

بازم یه خبر خوشحال کننده ی دیگه...

دیروز جواب کنکور ازاد هم اومد...نفر سوم شدم ...

خیلی غیر منتظره بود چون احساس میکردم خیلی بد دادم...

به خاطره اینکه من عادت دارم نهایت هر یک ساعتی که در س میخونم بعدش یه چیزی بخورم

سر کنکور ازاد هم  خوراکی هیچی نبرده بودم  یعنی یادم رفت ببرم  وخلاصه به امید کیک و ساندیس

اونا بودم که اونا هم نامردی

کردن و امسال  هیچی ندادن  به همین دیلیل منم بعد یک ساعت دیگه بی خوصله شده بودم و به زور سر جلسه نشسته بودم تاره خوابم هم میومد،هنوز نیم ساعتم فرصت داشتم که پاشدم پاسخنامه ام رو دادم و اومدم واسه همین  نفر سوم شدن واسم عجیب بود...

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 4:43 |

همین الان فهمیدم که دانشگاه  سراری تهران البته (فنی  حرفه ای) رشته معماری قبول شدم .

خیلی خوشحالم.......تابعد

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 15:58 |

روزی صحبت از پیری بود.نور الدین جهانگیر،چهارمین پادشاه گور کانی هندی،فی البداهه گفت:چرا خم گشته می گردند پیران جهان دیده؟«نورجهان»فوری گفت:به زیر خاک می جویند ایام جوانی را...

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:51 |

چقدر خوبه ادم یه دوستی داشته باشه که فقط اونو به عنوان یه دوست ،دوست داشته باشه...

نه به خاطره اینکه به اون احتیاج داشته باشه،نه به خاطره اینکه نیازشو برطرف کنه،نه به خاطره اینکه تنهائیشو پر کنه،نه به خاطر اینکه پیش بقیه نشونش بده وبهش بنازه...اونو فقط به خاطر وجودش  دوست داشته باشه...بدونه اینکه حتی چهره وصدای اونو دیده و شنیده باشه...

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 11:9 |

قطرات سه گانه

روزی هنگام سحر گاهان ،رب النوع(خورشید)سپیده دم از نزدیکی گل سرخ شکفته ای می گذشت .سه قطره آب بر روی برگ گل مشاهده نمود که او را صدا کردند .

چه گویید ای قطرات درخشان؟

می خواهیم در میان ما حکم شوی .

مطلب چیست؟

ما سه قطره ایم که هر یک از جائی امده ایم :می خواهیم بدانیم کدام بهتریم.

اول تو خود را معرفی کن.

یکی از قطرات جنبشی کردو گفت:

من از ابر فرود امده ام  من دختر دریاو نماینده ی اقیانوس مواجم.

دومی گفت:من ژاله و پیشرو بامدادم.مرا مشاطه و زینت بخش ریاحین و ازهار می نامند.

دخترک من!توکیستی؟

من چیزی نیستم.از چشم دختری افتاده ام.نخستین بار تبسمی بودم،مدتی دوستی نام داشتم،اکنون اشک نامیده می شوم.

دوقطره ی اولی  خندیدنداما رب النوع قطره ی سومی را به دست گرفت و گفت :

هان!به خود بازآیید و خود ستانی ننمایید .این از شما پاکیزه ترو  گران بهاتر است.

این بخار لطیفی است  که از قلب بر خاسته و از مجرای دیده فرود امده است!

این بگفت و قطره ی اشک را مکیدو از نظر غایب گشت...


+ نوشته هاي برنزي مینا جی در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 9:20 |
 

 

نگوئید ای کاش زندگی بهتر از این بود

بخواهید که خودتان بهتر از این باشید

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت 22:13 |

یه پیام از خدای مهربون

 

ملائکه من شب و روز مواظب تو هستند

انچه را می گوئی و انجام می دهی

کم یا زیاد همه را می نویسند

اسمان بر انچه از تو دیده شهادت می دهد

وزمین بر انچه روی ان انجام دا ده ای گواهی می دهد

خورشید و ماه وستارگان بر انچه می گوئی و عمل می کنی

شهادت خواهند داد.

خود نیز بر قلب و بر اعمال مخفی تو اگاهم

پس از خودت غافل مباش!
+ نوشته هاي برنزي مینا جی در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:41 |

ميخ هاي روي ديوار

 

پسر بچه اي بود كه اخلاق خوبي نداشت.پدرش جعبه اي ميخ به او داد

و گفت هر بار كه عصباني مي شودبايد يك ميخ به ديوار بكوبد.

روز اول پسر بچه 37 ميخ به ديوار كوبيد.طي چند هفته بعدهمان طور كه ياد مي گرفت

چگونه عصبانيت اش را كنترل كند تعداد ميخ هاي كوبيده شده به ديوار كمتر مي شد.

او فهميد كه مهار كردن عصبانيتش اسانتر از كوبيدن ميخها بر ديوار است ...

او اين نكته را به پدرش گفت و پدر هم پيشنهاد كرد كه از اين به بعد

هر روز كه مي تواند عصبا نيتش را مهار كند يكي از ميخ ها را از ديوار بيرون اورد

روزها گذشت و پسر بچه سر انجام توانست به پدرش بگويد كه تمام ميخ ها را از ديوار بيرون اورده است.

پدر دست پسر بچه را گرفت وبه كنار ديوار بردو گفت:پسرم!

تو كار خوبي انجام دادي اما به سوراخ ها نگاه كن ديوار هرگز مثل گذشته نمي شود

وقتي تو در هنگام عصبانيت حر فاي بدي مي زني ان حرفا هم چنين اثاري به جاي مي گذارند

تو مي تواني چا قويي در دل انسان فرو كني و انرا بيرون اوري

اما هزاران بار عذر خواهي هم فايده اي نداره ان زخم سر جايش هست.

زخم زبان هم به اندازه ي زخم چاقو دردناك است...

+ نوشته هاي برنزي مینا جی در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 17:47 |
من بارها در زندگي شكست خورده ام تا راه شكست دادن تقدير را فميده ام.

خود را شناختن حكمت استو خود را از ياد بردن بلاهت.(چون يار اهل است كار سهل است.)
 
هميشه نعمت هائي را كه داريد بشماريد نه محروميت ها را.
                                                                              ويل كارنگي
خداوندا چگونه زيستن را به من بيا موز چگونه مردن را خود خواهم اموخت.
                                                                                            دكتر شريعتي
+ نوشته هاي برنزي مینا جی در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 13:57 |