هستم
وهستي
اما
سياهي نه تنها وجودمان را
بلكه
اطرافمان راهم فرا گرفته طوري كه همديگر را اصلاا نمي بينيم
چه رسد
كه درك كنيم و بفهميم…!
شايد
باريكه ي نوري نجات بخش قلب هاي زنجير شدهيمان باشد.
شايد كسي
پيدا شودپنجره ي فرسوده ي گوشه ي اتاق را تا نيمه باز كند
كه اگر
شود
نور راهي
براي ورود پيدا خواهد كرد
اما چه
فايده
در اين
صورت فقط فضاروشن خواهد شدو
چشمانمانما
موفق به ديدنظاهر خواهند شد!
قلب
هايمان همچنان تاريك و تارند
براستي
سياهي انرا چگونه پاك كنيم
كسي مي
تواند كمك كند؟
ايا
پنجره اي كاملا باز فايده اي دارد؟
اصلا نور
اثري دارد؟
نه ....
راه حل
پاك وزلال كردن ان در گرو دو راز است
عنايت او
همت خود
همت براي
اينكه واقعيت را انجور كه هست درك كنيم و
قصد
مقابله وعوض كردن انرا از سر بيرون كنيم
خود را
باشرايط وفق دهيم البته نه به اين منظور كه هميشه تسليم باشيم
درست فكر
كنيم وبهترين و منطقي ترين را انتخاب كنيم
البته
بهتريني
كه فقط به نفع خود باشد درست نيست
بايد همت
كنيم و خود خواهي راكنار بگذاريم
درسته
همه ي اين كارها فقط با عنايت او به بهترين شكل و درست انجام مي شود
پس در
اخر عاجزانه از خودت كمك مي خواهيم
از ما
روي مگردان و دستي از بينوايان محتاج بگير...
+ نوشته هاي برنزي مینا جی در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت
6:47 |